Just Input
Sunday, September 03, 2006
چگونه مرکز صلح درست کنیم؟ - وان و وان
یک زمانی من گفته بودم که خاتمی یک کارتر بالقوه است. یعنی آنکه کارتر آدم خوبی بود و نه چندان رئیس جمهوری موفقی.اما بعد از دوران ریاست جمهوری و در مرکز کارتر بود که اثرگذار شد و بانی حل بسیاری از مسائل حقوق بشر، مناقشات منطقه ای و صلح بین کشورها. به همین سیاق خاتمی با اعتباری که در کشورهای اسلامی دارد می تواند یک کارتر دوم شود. می تواند اگر از فرصتی که دارد درست استفاده کند.

امیدوارم در این دیدار خاتمی کمی از کارتر و مرکزش یاد بگیرد!
Sunday, August 20, 2006
پنج نقل قول و یک نتیجه‌گیری
1
"بنده به بیشتر روشنفكران نیمه متجدد و مسلمان توجه زیادی ندارم و اصالتی در فكر آنان نمی بینم... بنده بیشتر این نوع متفكران را یك نوع متفكر غربی درجه دوم می دانم كه مانند اسلاف متجدد خود، از محمد عبده گرفته به بعد، تاثیری در آینده اسلام نخواهند داشت."
از متن مقاله دکتر سید حسن نصر در همایش دین و مدرنیت

2
"تجربه اسلام در دوران مدرن، چندان متفاوت با تجربه مسیحیت و یهودیت نخواهد بود. برخلاف پندار و كوشش سنت گرایان كه رجعتی خام و ناممكن به گذشته را خواستارند و البته آن را در جامعه ای از الفاظ پرطمطراق می پوشانند و سر حلقه آنان كه روزگاری از دفتر فرح پهلوی با تلسكوپ اشراق به دنبال امر قدسی در آسمان حكمت خالده می گشت، اینك پرمدعا تر از همیشه به مدد مداحان و شاگردان دیرین خود به میدان آوازه جویی پا نهاده است."
از متن سخنرانی دكتر عبدالكریم سروش در همایش دین و مدرنیت

3
"این نزاع، خاستگاهی معرفتی دارد و می تواند در مورد هر پرسش دیگری و در میان هر دو متفكری پدید بیاید و تا اینجای كار هیچ اتفاق غریبی رخ نداده است. نكته اینجا است كه اندیشمندان تا چه اندازه مجازند در نزاع های معرفتی دست به دامان استدلال های غیر معرفتی شوند مخاطبان عام نزاع های معرفتی در سرزمین ما، از آغاز تاكنون، بیش از آنكه دلمشغول پرسش فلسفی باشند در پی این بوده اند كه ببینند چه كسی از پس دیگری برآمده است و كدام روشنفكر، دماغ دیگری را بر خاك مالیده است....به این فرضیه و نظریه دامن زد كه بخش عظیمی از نزاع های فكری در سرزمین ما برخاسته از دلگیری ها و ناخرسندی های «شخصی» است. مخاطب جدی تر آثار این بزرگان نیز با اندكی تامل می توانست دریابد كه گویا اساسا برخی از این اساتید، حتی نیم نگاهی به آثار طرف مقابل نداشته اند و به جنگ دشمنی رفته اند كه چه بسا در عالم نظر، از بسیاری دوستان عالم عمل به آنها نزدیك تر است...اظهارنظر یك متفكر درباره آرا و حتی شخصیت متفكری دیگر، جذاب و شنیدنی است. اما دامن زدن به واكاوی پیشینه افراد و از حاشیه به متن آوردن اتفاقات شخصی، كه بیش از آنكه حاصل اندیشه های اندیشمندان باشد، برخاسته از اقتضائات تاریخی است، چه بر سر مخاطبانی می آورد كه سرگشته و حیرت زده چشم بر دهان نخبگان و اندیشمندانشان دوخته اند روزها می گذرند و از تمام این منازعات شخصی، تنها خاطره ای دور به جا می ماند."
حمیدرضا ابك در شرق

4
"هدف اصلی مقاله او نقد سنت گرایی و به طور مشخص نقد شخص سیدحسین نصر بود كه سروش سابقه اش را تا دفتر فرح پهلوی رصد كرد. از این آموزش اخلاقی استاد كه بگذریم اما آقای سروش در هیچ كجای بحث لازم نمی دید عقایدی را كه در سنت گرایان نقد می كند چنان كه خود آنان گفته اند نقل كند، ارجاع دهد یا بازآرایی كند تا شنونده روایت او، به نحوی مستند این عقیده را از او بپذیرد كه سنت گرایی در نهایت منجر به «بنیان گرایی خشن» می شود...در سالن سخنرانی جوانی پشت سر من نشسته بود كه پس از اتمام قرائت متن سروش با شعف به دوستانش می گفت «دیدید چه طوری زد به نصر»"
علی معظمی در شرق

5
"اما گفت وگوی نصر و سروش اگر اندكی پاكیزه تر باشد و عمومی تر می تواند بركات بسیاری داشته باشد. ای كاش نصر مجال سفر و بازگشت به ایران می یافت و سروش مجوز اقامت و ماندگاری در كشور. ای كاش هر دو آنان در حسینیه ارشاد یا هر جای دیگری رودرروی یكدیگر می نشستند و از شرم حضور هم بی نیاز از تهور قلم و پیام و گفت وگوی غیرحضوری حرف های دقیق تری درباره سنت گرایی و نوگرایی می زدند."
محمد قوچانی در سرمقاله شرق


نتیجه:
این چند نقل قول را شاهد نوشته قبلی‌ام آوردم. هر سه مقاله شرق در این مورد خواندنیست ( و همینطور مصاحبه دکتر سروش در همین شماره که پر است از این کوچک شمردن ها و حمله های شخصی به دیگران!). وقتی که سرآمدان تفکر و فلسفه ایران امروز این گونه هم دیگر را نقد می‌کنند٬ از بقیه چه انتظار می‌توان داشت؟!


در همین زمینه:

+ پارسانوشت
+ محمود فرجامى
Saturday, August 19, 2006
تو همانی هستی که N سال پیش ...
ماجرای اخیر انتشار کتاب خاطرات و مصاحبه گونتر گراس انواع و اقسام واکنش‌‌ها رو در بر‌داشته است. عده‌ای او را متهم به سالوس‌گری (hypocrisy) کرده اند و عده‌ای افشای این خبر را برای داغ کردن بازار فروش کتابش خوانده‌اند. عده‌ای هم تا آنجا پیش رفته‌اند که گفته‌اند جایزه نوبل باید از او پس گرفته شود! اینکه هدف واقعی گراس در افشای این راز چه بوده و اینکه چرا این همه سال آن را مخفی نگه داشته بگمانم مساله او و طرفدارانش است و شاید هم واقعیت روزی روشن شود.

آنچه برای من جالب است این‌ است که همه ما رازهایی اینچنینی داریم. بیشتر ما در طول زندگی خود استحاله پیدا می‌کنیم و به کرات این استحاله را در خود و در اطرافیانمان می‌بینیم. بسیاری از آن عقایدمان مانند لباس‌های قدیمی‌مان می‌مانند. همانطور که از دیدن عکس‌هایمان در آن لباس‌ها خنده‌مان می‌گیرد٬ به عقاید آن زمان‌مان هم می‌خندیم.

اما سوال این جاست که چرا با دیگران این رفتار را نداریم؟ چرا همین ماهای تغییر کرده روزی نیست که سابقه‌های دیگران را پیراهن عثمان نکنیم؟ چرا روزی نیست که کسی یکی از سیاسیون یا فعالان اجتماعی ایرانی مخالف خودش را متهم نکند که در فلان سال و بهمان دوره چکاره بوده و چه گناهی کرده و ...؟

فکر نمی‌کنید همین استحاله افراد٬ اینکه امروز اینجا هستند٬ خود یک ارزش است؟
Thursday, August 17, 2006
روند انعکاس واقعیات و درک متقابل
تا آنجا که اطلاعات محدود من اجازه می‌دهد چندین سال پیش آقای دکتر امیر‌احمدی و شورای آمریکاییان و ایرانیان از فعالان غیردولتی بودند که سعی کردند واقعیات اجتماعی٬ فرهنگی و سیاسی ایران و امریکا را به دوطرف ارائه کنند تا دیالوگ بین دو کشور باز شود. بنا به گزارش امید معماریان٬ الان هم آقای دکتر ولی نصر به نظر می‌رسد که در شناساندن واقعیت خاورمیانه و ایران به امریکاییان تاثیرگذاری خوبی دارند.

چند سوال که برای من مطرح است عبارتند از

۱) امروز فعالان غیردولتی این دو جامعه چه کسانی هستند و تاثیرگذاری آنها تا به‌حال تا چه حد بوده است؟
۲) درس‌های گرفته شده از این فعالیت‌ها چیست؟
۳) آیا فرم (forum) برای هماهنگی و تبادل نظر بین این فعالان وجود دارد یا نه؟

فکر کنم همین سوالات بتواند پایه خوبی برای یک مقاله تحلیلی شود.

کسی می‌داند بر روی چنین موضوعی کار تحقیقی/گزارشی شده است یا نه؟
Wednesday, August 16, 2006
زمانی برای مستی کبک‌ها
از درست یا غلط بودن سیاست های یک دولت که بگذریم٬ حداقل در رساندن پیام باید هوشمندی بخرج داد. روابط عمومی یک دولتمرد یک کار تخصصی محسوب می‌شود و آگاهی در مورد فرهنگ شنوندگان و نحوه تاثیرگذاری بر آنها از الزامات اولیه این کار است. مثلن نحوه تاثیرگذاری در سخنرانی برای مردم ابرقو با مصاحبه ‌ای که شنونده آن مردم امریکا هستند بسیار فرق دارد! استدلالهایی که به نظر مردم ابرقو هیجان انگیز می آید٬ از دید جامعه امریکایی می تواند یک‌طرفه و عقب‌ا‌فتاده و یک‌جانبه به نظر برسد. ادبیات دادخواهانه با کلمات اشتباه ممکن است طلب‌کارانه٬ ساده‌انگارانه و حتی توهین‌آمیز برداشت شود. طفره رفتن از جواب صریح و مستقیم در چشم شنوده امریکایی نشانی از تیزهوشی ندارد و دال بر مقصر بودن تلقی می گردد. و ...

در این دنیا افرادی هم مثل Kenneth Duberstein هستند که استاد این کارند. دوبراشتاین کسی بود که به کلرنس تاماس کمک کرد تا جو سختی که بر علیه او درافکار عمومی امریکا ساخته شده بود را با دو سخنرانی و نحوه جواب دادن به سوالهای کمیته حقوقی سنا تغییر دهد و سنا به عضویت او در دادگاه عالیرتبه امریکا رای دهد. او را یکی از بهترین spin doctor های واشنگتن دانسته اند.

البته به همین سیاق باید گفت که فرستادن پیام برای مردم جنوب لبنان هم با سخنرانی در مجلسین امریکا خیلی فرق دارد! ظاهرن شنوندگان این نکات را براحتی تشخیص می‌دهند اما گوش گویندگان کمی سنگین است و نتیجه همین می‌‌شود که می‌بینیم!
Saturday, August 12, 2006
دیپورت دوستان ایرانی و حقوق مدنی
وقتی خبر راه ندادن تعدادی از هم‌وطنان به خاک امریکا را شنیدم کلی تعجب کردم. فکر نمی کنم این نوع اخراج گروهی و از پیش هماهنگ شده -حداقل در مورد ایرانی‌ها- سابقه داشته باشد. تا آنجا که من می‌دانم گردهمایی‌های این‌چنینی چندین بار در سابق در امریکا برگزار شده بود و مشکلی در این سطح پیش نیامده بود.

هم‌زمانی مسافرت این هم‌وطنان با جنگ در لبنان و همچنین مساله احتمال عملیات تروریستی که مقامات امنیت داخلی امریکا پیش بینی‌ا‌ش را می‌کردند -و بعدا برای عموم گفته شد -می‌تواند گمانه‌زنی‌هایی را برای دلایل چنین اقدامی به نظر بیاورد. اما آنچه ‌ذهن مرا بیشتر مشغول کرده٬ شرح مصیبت‌های بعضی از دوستان گرفتار شده بود که در مواردی بسیار تحقیرآمیز و نامناسب به‌ نظر می آید.

من با قوانین اداره مهاجرت و اداره Home Land Securityآشنایی ندارم و طبعن این مساله ابعاد حقوقی پیچیده ای دارد که وکلای مهاجرت و حقوق مدنی باید در این زمینه بحث کنند. اما چند نکته:

۱) از نامه ها و از کامنت مهرداد به نظر می رسد که رفتار پلیس بر مبنای روال های بوده که برای افراد دیپورت شونده در دست داشته است. به عبارت دیگر عمدی در کار افراد پلیس برای تحقیر این دوستان -بخاطر ایرانی بودن- نبوده است. هر چند که کل مساله detain کردن و گذراندن شب در زندان تحقیر کننده است٫ اما به گمانم این روال یک مساله حقوق مدنی (civil rights) است و در حوزه فعالان این امر در امریکا.

۲) این گزارش گاردین نشان می دهد این اتفاق برای افراد دیگر از ملیت های دیگر هم افتاده است. سیستمایک بودن امر در مورد خبرنگاران بدون ویزای خبرنگاری هم ظاهرن صادق بوده است.

۳) از همان زمان لایحه The Patriot Act و تشکیل اداره Home Land Security ٬ این بحث پیش آمد که چقدر این لایحه و این تشکیلات ممکن است حقوق مدنی شهروندان امریکا و خارجی ها را تضعیف کند. اما به نظر می رسد در اینکه چقدر حقوق مدنی امریکا شامل افراد خارجی می شود و اینکه در چه زمانی این حقوق به آن ها تعلق می گیرد (وارد امریکا شده باشند یا بیرون) بین وکلا بحث است.

۴) در این میان بخاطر همین مسایل جنگ خاورمیانه و مساله هسته ای ایران و ترس غربیان از تروریسم آیا می‌شود صدای اعتراض را به این رفتار بدون منطق اداره مهاجرت امریکا به جایی رساند و موثر واقع شد؟ با این حجم تبلیغات من چندان به تاثیرگذاری از طریق رسانه های عمومی خوش‌بین نیستم. به گمان من این مساله آن قدر حقوقی است که باید توسط وکلا و فعالین حقوق مدنی دنبال شود. اعتراض از کانال های حقوقی مناسب شاید موجب شود که اداره مهاجرت و Home Land Security نگاهی به راهکارهای خود کنند و ترتیبی برگزینند که حداقل در این موارد گروهی فسخ ویزا قبل از انجام سفر صورت بگیرد.
Friday, August 11, 2006
سنگی کوچک
مطلب پایین را که دوباره خواندم، به خودم گفتم: "یکی نیست از خودت بپرسه که تو که برای دیگران تکلیف تعیین می کنی پس vision و mission ات کو؟ اصلن چرا جاست این پوت؟ اصلا اینجا چی می خواهی بگی یا چه بدست آوری؟"

هوووم! راستش شاید ساده ترین جواب این باشد که این هم یک وبلاگ است مثل هزاران وبلاگ دیگر. اما می دانم نوشتن وقت می خواهد. تحقیق می خواهد. خواندن بسیار می خواهد. و در طی سالیان گذشته یاد گرفته ام که تاثیرگذاری ساده بدست نمی آید. من هم نه ادعای داشتن رسالت روشنگری دارم و نه توان آن را.

اما دلم می خواهد این وبلاگ بگونه ای متفاوت باشد. لااقل کاربرد مفیدی برای شخص من داشته باشد. وگرنه اگر حرفی برای گفتن داشته باشم، ترجیح می دهم در رسانه ای که برد بیشتری داشته باشد مطرح کنم (البته اگر قابل بدانند.)

شاید اینجا آرشیو ساده ای شود از این تعامل ها با دیگران. به همین سادگی. سنگ کوچک برداریم تا از عهده اش بر آییم.